خواجه نصير الدين الطوسي

26

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

شخص انسانى در نطفه بقوّت است كمال آخر انسانى درو بقوّت است ، و فعل خاصّ او آنكه به ترتيب و تدريج صورت مجرّد شود و عين حياتش به او تعالى بفعل آيد و كلّ جواهر نفوس از يك جنس‌اند ، و اختلاف انسان بحسب اختلاف معارف و اخلاق و عادات و اعمال ايشان است زيرا كه نفوس باوّل ساده مىباشد و بمعرفت و رأى و قياس و اخلاق و عادات و اعمال نقش مىپذيرد و اين حالها هر يك صورتى مىشود و جوهر هر نفس را و آن هيولى آن صورت مىگردد ، و شرف نفس بعلم مىباشد زيرا كه ما مىبينيم كه هر نفسى كه قابل علمى از علوم ميگردد شريفتر مىباشد از آن نفوسى كه از آن علم بىبهره ميباشند ، و معلوم است كه نفس بقبول كمال علم از نفس ديگر قوىتر مىافتد تا بنفوس حجّتان بزرگ مىرسد كه انسان بصفاى جوهر خويش قابل فيض انوار كلمهء اعلى شود و بعلم ربّانى از ديگر نفوس ممتاز ميگردند ، و نفوس خلائقى را كه غرقهء بحر هيولى و بستهء بند طبيعت ميباشند و بافادت و استفادات از ظلمت ضلالت خلاصى ميدهند ، چون خداى تعالى هر چيزى را آفريده چنان تقدير كرد كه غذاى او كه قوام و بقاى او به آن است از جنس او باشد ، و جنس انسان از اين [ 24 ] چهار عناصر آمد و غذاى او هم از اين چيزها بود كه از اين چهار عنصر خاسته است ، و نفس انسانى از آن روئى كه بقوّت عقل است و عقل و نفس بفعل از عالم عقل است غذاى او از علم و عمل آمد ، و دليل بر آن اينكه اگر كسى تا به آخر عمر هر روز از غذاهاى صالح لطيف و به تنعّم چيزى بسيار بخورد و كسب علم نكند عالم نشود ، و از غذاهاى مختصر چند رمقى بيش نيابد و كسب علم كند عالم شود